تبليغاتX
آينه هاي ناگهان

آينه هاي ناگهان

جامعه،فرهنگ،موسیقی

 چه خوبه در مورد محال ها فكر كردن، اونهم به طور جدي

وقتي كامنت علي شاكر عزيز رو براي شركت در اين بازي خوندم بلافاصله و بي اختيار هر چي آرزوي محالي كه به خاطر محال بودنش  هيچگاه اجازه جولان تو ذهنم رو نداشتن سراغم اومدن.چه خوب و دل انگيز بود و واقعا چه احساس بدي رو تا حالا ناخود آگاه بر خودم تحميل مي كردم.

اولين آرزو: دوست داشتم هنجره اي بمانند هنجره سوخته و كويري ايرج بسطامي داشتم، پنجه اي مثل فرهنگ شريف، آرشه اي همانند اسدالله ملك و پرويزياحقي، مضراب پر احساسي  مانند مشكاتيان و ورزنده ، طبع شعري همچون مولانا و ابتهاج و سوز ني اي همچون كسايي و كياني نژاد داشتم.

دومين: دوست دارم براي يك لحظه هم كه شده در يك جامعه آزاد و رها از كثافت سياست نفس بكشم. جامعه بدون ريا، دروغ،دسيسه،چاپلوسي، شكنجه، زندان و سركوب. جامعه اي بدون فقير و ندار. جامعه اي بدون بر فيل نشسته هاي بي درد و در كوخ نشسته هاي پردرد.واقعا آزادي جزو آرزوهاي محاله و تو اين خاك پست دست نيافتني.... ولي مي شه براش كوشيد و جان داد شايد اين هم يه آرزوي محال باشه و من كسي باشم كه با مبارزه خودم آزادي رو به تمام مردم جهان تقديم كنم. 

 سوم: دوست دارم انسان ها تا وقتي زنده اند سالم و شاد در كنار آناني كه دوستشون دارن زندگي كنن به دور از هر گزند و درد و مريضي و باز هم دروغ و ريا. اي كاش همه همديگر رو به خاطر انسان بودن دوست داشتند. خودي و غيرخودي نبود و همه عظمت انسان بودن رو درك مي كردن.ولي باز:

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست

عالم ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:44  توسط امير جعفري آزاد  | 

آمد بهار و پيرهن بيشه نو شود

نوتر برآورد گل اگر ريشه نو شود

 

زيباست روي كاكل سبزت كلاه نو

زيباتر آنكه در سرت انديشه نو شود

 

ما را غم كهن به مي كهنه بسپريد

برحال ما چه سود! اگر شيشه نو شود

 

شبديز رام خسرو و شيرين به كام او

بر فرق ما چه فرق اگر تيشه نو شود

 

غم ميخوريم و ناز تو را ميكشيم باز

سودا همان كنيم اگر بيشه نو شود

 

Picture of Spring Flowering Tree

اين شعر بسيار زيبا از منوچهر آتشي را به مناسبت سال جديد تقديم شما مي كنم. اميدوارم همواره پيروز و سرافراز و سلامت باشيد.

سال نو مبارك و لحظه هاتان پرشكوفه باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:42  توسط امير جعفري آزاد  | 

يكي از تاثيرگذارترين و دل انگيزترين قطعاتي كه علاقه قلبي عجيبي هم به آن دارم قطعه نينوا از استاد حسين عليزاده است. دستگاه بسيار زيباي نوا(كه دستگاه مورد علاقه من نيز است) و ظرافت حسين عليزاده در پروردن اين قطعه بي بديل، آن را به يكي از ماندگارترين قطعات موسيقي ايراني تبديل كرده است. بيشتر مردم اين آهنگ را با عزا داري ها و مراسم مذهبي مي شناسد و شايد كمتر كسي آن را به عنوان يك قطعه هنري بشناسد. در يكي از سايت ها از زبان استاد عليزاده شرح خلق اين نواي آسماني را ديدم كه اينجا مي آورم:

 

حسین علیزاده

خالق قطعه مشهور نينوا مي‌گويد كه زاده روز عاشوراست و هميشه نامش را كه مادرش به همين مناسبت بر او نهاده دوست مي‌دارد و خلق اين قطعه به سالهاي كودكي‌اش باز مي‌گردد.

  محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانسته‌اند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچه‌ها در آن موقع راه‌اندازي دسته بود. من نمي‌خواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شده‌ام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «علي‌زاده» هم هستم! .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:56  توسط امير جعفري آزاد  | 

هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست/ ورنه تشريف تو بر بالاي كس كوتاه نيست

در اين زمانه پرآشوب و اين ملغمه بازار، تنها چيزي كه برايمان مانده حسي زيبا و دل انگيز است كه يقين داري ريا و دورنگي و تزوير و چاپلوسي و دروغ  و خيانت و پستي در او و درگاه او راه ندارد. به مدد و يقين اوست كه زندگي  افقي روشن دارد و اوست كه آه و ناله دل به آستانش  بي تعرفه و تعارف روانه مي شود. همگي در دوره هاي مختلف زندگي دركي و احساسي متفاوت از اين وجود لايزال داريم و در هر دوره اي او را به زباني مي خوانيم.

امروز در سايت استاد گرانقدر "دكتر كاشي" مطلبي را با همين موضوع ادراك متفاوت از خدا در دوره هاي مختلف از زندگي ديدم كه خواندنش عاري از لطف نيست.

 

 

 

به قلم: محمد جواد غلامرضا كاشي

 

"از دوران نوجوانی تاکنون، سه چهره از خداوند را تجربه کرده‌ام.

چهره نخست، خدای حامی، مهربان، پشتیبان و آخرین پناهگاه امن بود. این خدا به دوران نوجوانی من تعلق دارد و تا نیمه‌های دوران جوانی پابرجا بود.

در دهه پنجاه و شصت نیز، خدا با همین چهره‌اش به استخدام فضای ایدئولوژیک درآمده بود. ایدئولوژی‌ با همین سیاق خداوند، حس امنیت را به عمق حوزه خصوصی و عاطفی مخاطبان خود می‌برد.  

خدا با چهره نخست، جهان را به خانه‌ای امن بدل ساخته بود. مردم نیز مثل در و دیوار عالم اطمینان‌بخش بودند. اغلب جماعت مومنان بودند و جمع‌شان پناهگاه امن. به هنجارهای اخلاق جمعی‌شان وفادار بودم. بر آنچه حرمت می‌نهادند، حرمت می‌نهادم و به موضوع تنفر آنها به دیده کینه و نفرت می‌نگریستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 16:47  توسط امير جعفري آزاد  | 

حيفم آمد چيزي غير از سخنراني دكتر شريعتي را به مناسبت محرم روي وبلاگ بگذارم. شريعتي چه زيبا از آزادي و آزادگي و چه تلخ از بساط ظلم و مظلوم مي گويد.اي كاش محكومان زندگي روزمره نيز قسمتي از اين نگاه تيزين و عميق را وارد زندگي شان بكنند و از حسين آنچه را كه مي خواست بگويد دريابند نه آنچه را كه سرايندگان توهمات به جاي حسين و عاشورا به اين خلق القا كرده اند.

 

 " اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم. امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:39  توسط امير جعفري آزاد  | 

زمان قرعه ی نو می زند به نام شما

 خوشا که جهان می رود به کام شما

 درین هوا چه نفس ها پر آتش است و خوش است

که بوی خون دل ماست در مشام شما

تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید

 کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

فروغ گوهری از گنج خانه ی دل ماست

چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما

 ز صدق اینه کردار صبح خیزان بود

 که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

 زمان به دست شما می دهد زمام مراد

 از آن که هست به دست خرد زمام شما

 همای اوج سعادت که می گریخت ز خک

 شد از امان زمین دانه چین دام شما

به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد

 که چون سمند زمین شد سپهر رام شما

 به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی

طرب کنید که پر نوش باد جام شما(امير هوشنگ ابتهاج)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:14  توسط امير جعفري آزاد  | 

بابك بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى كلاسيك و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همكارى خود را با اين اپرا ادامه داد.بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر اركستر جاز فولكوريك دوستى عميقى پيدا كرد كه اين دوستى به ادامه هارمونى و آكومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.

ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس كه از دوران كودكى تا قبل از انقلاب با بابك بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, كه اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على كنكورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاكسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ كسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:26  توسط امير جعفري آزاد  | 

دوست عزيزم علي شاكر مطلب بسيار زيبايي را از كنسرت گروه عارف به سرپرستي استاد مشكاتيان نوشته كه در حكم وصف العيش،نصف العيش است.علاوه بر لذت مطالعه آن، حسرتي نيز خورديم كه سهمي از اين
لحظه هاي تكرارنشدني نداشتيم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:28  توسط امير جعفري آزاد  | 

حيفم آمد اين مصاحبه زيبا را اينجا نياورم. خيلي ها حسين عليزاده را با شجريان شناختند. اما او از نخبگان موسيقي است كه از اول انقلاب در مركز حفظ و اشاعه موسيقي با ساير اساتيد موسيقي ايراني را زنده نگه داشتند؛ آنهم زماني كه موسيقي دانها در گوشه عزلت و سازها در گوشه زندان بودند.

 محمدرضا لطفی و حسین علیزاده

در همان اوايل انقلاب بود كه قطعه نينوا،حصار و سواران دشت اميد عرضه شد و تتحسين همگان را برانگيخت. حتي اسم قطعه نينوا هم انسان را مدهوش مي كند تا چه رسد به شنيدنش. به ياد اين اثر زيبا مصاحبه عليزاده را بخوانيد:

گويا عليزاده آن عليزاده سابق نيست. گويا روزبه‌روز تغيير مي‌كند. عليزاده‌اي كه در بحبوحه انقلا‌ب 57 ، پيش از موسيقيداني، در لباس يك مبارز و مصلح اجتماعي ظاهر شده بود، حال كمتر ميلي به بازگشت به آن فضا را دارد و اين‌ را مي‌توان در نگاه معاصر وي ديد. اگر بگوييم عليزاده زماني يك مبارزملوديست بود، بيراه نگفته‌ايم. وانگهي تمامي ساخته‌هاي وي در آن زمان (بحبوحه انقلا‌ب 57) همه نشانگر ذهنيت يك موسيقيدان دغدغه‌مند سياسي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:50  توسط امير جعفري آزاد  | 

این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد/دریاب دمی که با  طرب  می گذرد/ساقی غم فردای حریفان چه خوری/پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد

 

ایـام  زمـانه  از  کسی  دارد  ننگ/کــو  در غـم  ایـام  نـشیند  دلتـنگ/می خور تو در آبگینه با ناله چنگ/ز آن پيش که  آبگینه  آید بر سنگ

 

 صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم/وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم/دست  از امل   دراز خـود بـاز کشیم/

در زلف دراز  و  دامن  چنگ  زنیم

 

من بی می ناب زيستن نـتـوانم/بی باده  کشید  بار تن  نـتـوانم/من بنده آن دمم که ســاقی گـوید/يک جام دگر بگیر و من نتوانم

 

 

 

چه زيباست اشعار خيام و چه گواراست خيامي زيستن. در اين وااسفاي زندگي كه هر كس سر در گريبان رزق و معاش فرو برده و ديگر مجال جنبيدن هيچ تفكري در آينه هاي زندگي متصور نيست شايد تفكر خيام بتواند چاره بسياري از سياهي هاي زندگي باشد؛ابن الوقت بودن و دم را غنيمت شمردن

در يكي از سايت ها نقل قول بزرگان انديشه را در مورد خيام خواندم. شايد بد نباشد شما هم ببينيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:38  توسط امير جعفري آزاد  |